Monday, January 26, 2009

اعترافات ميلاد

یه بخش جدید به این وبلاگ اضافه میشه به اسم اعترافات یک میلاد،که من توش به بلاهایی که سرم اومده یا سر کسی آوردم اعتراف میکنم .کسایی که تو این اعترافات بهشون اشاره میشه که معمولا وبلاگمو میخونن و واسه اینکه آبرشون نره از بیان اسمشون خوداری میکنم.هر پست به یک نفر اختصاص داره مثلا این پست در مورده (م) است

 

اعتراف من در مورد م

 

-         یادته یه بار با تفنگ ساچمه ای منو نشونه گرفتی؟هنوزم جاش درد میکنه بی شرف،هر وقت میشینم و دردش یادم میاد، کلی فحش نثار خودتو و اون جد و آباد از دماغ فیل افتاده ات میکنم

 

-         یادته یه بار کل کل کردیم و تو کم آوردی و افتادی روم و داشتی خفه ام میکرد منم با لوله جارو برقی کوبیدم تو سرت بیهوش شدی،بعد من به جای اینکه آب بپاچم روت، بهت نفس مصنوعی دادم تو به هوش اومدی،فرداش رفتی همه جا پر کردی میلاد ازم لب گرفته،الهی مرده شور اون لب و لوچه ی کجتو ببره،آخه من حتی دلم نمیومد از دوست دوخترم لب بگریم چه برسه از تویه ایکبیری،باید همون ولت میکردم بمیری

 

-         یادته نشستم باهات درد و دل کردم گفتم سه ساله که عاشق دختر همسایمون شدم،بعد تو هی مجبورم کردی برم بهش شماره بدم،گفتم نمیتونم،بعد تو بهم گفتی نترس خودم باهات میام،پا شدیم باهام رفتیم سر خیابون واستادیم که بیاد ،به محض اینکه رسید تویه کثافت بهش متلک انداختی

 

-         یادته شب چهارشنبه سوری ازت کتابی که دوست دوخترت برات هدیه خریده بودم قرض کردم؟از خونتون که داشتم بر میگشتم، دیدم چند تا بچه زور میزنن که آتیش روشن کنن ولی اونقد باد میومد که کبریتاشون هی خاموش میشد، یکیشون اونقد مظلومانه ازم کمک خواست که جیگرم کباب شد،واسه همین چند صفحه از کتابت پاره کردم و براشون آتیش روشن کردم،بعد دیدم خیلی ضایعست کتابرو اونجوری بهت پس بدم واسه همین پرتش کردم تو آتیش،از دستم ناراحت نشو، به بعده معنویش نیگا کن  که دل چند تا بچه رو شاد کردم

 

-         یادته همون سال عید رابطمون به یه حد متعالی رسیده بود واسه همین تصمیم گرفتیم بهم دیگه هدیه بدیم،تو واسه من سری کامل آلبومای اوتمار لیبرت رو خریدی که هنوز تو آرشیوم هست و من بهت یه سر رسید نفیس هدیه دادم،فرداش که امدم خونتون عید دیدنی بهم یه تیکه انداختی منم بهم برخورد واسه همین از تو اتاقت سر رسیدرو یواشی برداشتم،بعد از خونه ی شما رفتیم خونه ی خاله ام ،منم سر رسید رو به دختر خالم عیدی دادم،از دستم ناراحت نشو به این فک کن که شب عیدی دل دو نفرو شاد کردم یکی تو یکی دختر خالم

 

-         یادته مامان بابات رفتن شمال،من یه شب اومدم پیشت،خواستم بهت یه حال اساسی بدم،بهت گفتم پاشو بریم شام بخریم بیایم خونه مهمون من،تو چنان خوشحال بودی که من احساس میکردم داری پس میفتی ، بعد رفتیم به پیتزا پنج نفره به اضافه یه نوشابه خانواده و سیب و سالاد اندونزیای واسه من خریدیم یه پیتزا یک نفره هم با مخلفات واسه تو خریدم،برگشتیم خونه پیتزاها رو زدیم بعد من سیر نشدم،رفتم همه ی شیرینی های عیدتونو خوردم،بعد پاشدیم رفتیم شامپاین و چیپس و ماست و یه بسته تنباکوی مصری خریدیم تا صبح خوردیمو آشامیدیمو قلیون کشیدیمو خونتون به گه کشیدیم،فرداش تو حسابی حالت گرفته بود آخه دیدی عیدیاتو داداشت دزدیه،اگه جنبشو داری باید اعتراف کنم،این من نبودم که شب قبل واسه تو اون همه خرج کردم،بلکه این عیدی های تو بود که شبمونو زیبا کرد،نشون به اون نشون که عیدی هاتو تو اون قلکه موزیکالت گذاشته بودی،از دستم ناراحت نشو پول مثل چرک کفه دسته تو هم که وضع مالیت بد نیست ماشالا بچه کارخونه داری

 

-         یادته یه روز من خیلی کسل بودم تو با دوست دخترت قرار داشتی ولی به خاطر من پیچوندیش اومدی پیشم تا بگیم بخندیم،بعد تو دوست دختر زنگ زد گوشیتو دادی من تا بپیچونمش،من گفتم جلو تو روم نمیشه،رفتم تو اتاقم یه جور پیچوندمش که دو هفته بعد رفت شوهر کرد، تو تا شیش ماه افسرده بودی.از دستم ناراحت نشو خدا وکیلی خیلی دختر داف و خوشگلی بود،از قدیم هم گفتن زن خوشگل و داف(البته اصطلاح داف اون روز ها به اندازه ی امروز متداول نبود،و این کلمه داف چند صباحی است که در زبان فارسی رایج شده)  مال مردمه،اگه باهاش ازدواج میکردی دوست داشتی زنت مال مردم باشه؟نه جون من دوست داشتی؟خدایی سر این قضیه به من خیلی مدیونی.

 

وای چه چیزایی تو یادته،اینقد کینه ای نباش پسرم

 

کامنت های پست قبل تا آخر شب جواب داده خواهد شد

Posted by ميلاد at 19:12:49 | Permalink | Comments (13)