من از موریانه می ترسم که بغضش سرد و پنهونه
پنج روزه پیش پسر خالمو تو خیابون انقلاب گرفتن هنوزم معلوم نیست کجا بردنش..همه چیر بدتر از اونیه که بشه تصور کرد …چند روزی میرم رامسر…خسته ام
Posted by
at
21:30:40

چقدر بده ادم خستگیشو رو سره یکی دیگه خالی کنه اونم یکی که از همه دنیا خسته شده امیدوارم زودتر گمشدتون ییدا شه دعای گوشه نشینان بلا بگرداند.
elahy bemiram !
اوضاع سیاه تر از اونیه که به نظر می رسه
کارمون به کجا می رسه؟
اوضاعه بدیه دیروز تو بهارستان نمیدونی جه خبر بود
نگران نباش همه چی درست میشه .و خورشید لبخندی دوباره خواهد زد
پسر خاله من و دوستشو گرفتن .البته دوستش امروز آزاد شد
من از دشمن نمیترسم که دشمن های و هو داره