Tuesday, June 23, 2009

من از موریانه می ترسم که بغضش سرد و پنهونه


پنج روزه پیش پسر خالمو تو خیابون انقلاب گرفتن هنوزم معلوم نیست کجا بردنش..همه چیر بدتر از اونیه که بشه تصور کرد …چند روزی میرم رامسر…خسته ام


Posted by ميلاد at 21:30:40
Comments

7 Responses to “من از موریانه می ترسم که بغضش سرد و پنهونه”

  1. Anonymous says:

    چقدر بده ادم خستگیشو رو سره یکی دیگه خالی کنه اونم یکی که از همه دنیا خسته شده امیدوارم زودتر گمشدتون ییدا شه دعای گوشه نشینان بلا بگرداند.

  2. mahshid says:

    elahy bemiram !

  3. مه سا says:

    اوضاع سیاه تر از اونیه که به نظر می رسه
    کارمون به کجا می رسه؟

  4. نینا says:

    اوضاعه بدیه دیروز تو بهارستان نمیدونی جه خبر بود

  5. پانی says:

    نگران نباش همه چی درست میشه .و خورشید لبخندی دوباره خواهد زد

  6. محمد says:

    پسر خاله من و دوستشو گرفتن .البته دوستش امروز آزاد شد

  7. Anonymous says:

    من از دشمن نمیترسم که دشمن های و هو داره

Leave a Reply