Sunday, May 17, 2009

ساناز

به جان خودم اگه الان فک کنین چون اسم پست جدیدم سانازه،یعنی اینکه دختر جدیدی تو زندگیم پیدا شده و اینجور مسائل از دستتون دلخور میشما،دیگه اینجورم نیست که دختر ندیده باشیم،اینقدر دورو برم دختر هست که بیا و ببین از داف بگیر تا عمله ، حالا هر از گاهی یکی دو موردم پیدا میشه که کنجکاویمو بر می انگیزانه،اما به جان خودم اگه ذره ای در مورد ساناز کنجکاو باشم،ماجرای ساناز اصلا یه چیز دیگست.

والا قضیه از این قراره اون روز ساعت هفت صبح،احساس کردم کمرم از اختیارم خارج شده داره عربی میرقصه،نه که حالا فک کنین ما اهل رقص و اینجور قرطی بازیایم،نه به خدا،فقط یکی داشت اول صبحی بیس میزد که منو برقصونه،شده بودم عینهو مایکل جکسون،حالا فک میکنین از چه قرار بود قضیه؟هیچی رفتن تردمیل خریدن اوردن گذاشتن بالا سر اتاق منه بدبخت،آخه یه انسان چقد میتونه بی شعور باشه،اصلا من نمیدونم این سانازه که نه شکمی داره نه یه ذره پی و چربی اضافه(خواهرم باشه ها)تردمیل واسه چیشه؟ به جان خودم اینقده جمع و جورو تو بغل جا بگیره که نگو.حالا اون روز داشت تو پارکینگ میگفت اصلا از استیل خودش راضی نیست،حیف که دیگه نمیخوام خودمو تابلو کنم و الا میخواستم بگم … .

امیدوارم یه روز که ساناز داره رو تردمیل میدوه سقف اتاق بچکنه بیفته رو من،نه که تردمیلش،فک کن اگه تردملش بیفته روم که غر میشم.

Posted by ميلاد at 09:15:52
Comments

7 Responses to “ساناز”

  1. نینا says:

    غرب زده ی بیچاره رقص مایکل جکسونی چیه رقص جمیله بیشتر بهت میاد

  2. یه بنده ی خدا says:

    عزیزم حتی اگه به جای تردمیل خودشم بیفته روت مطمئنن قر میشی

  3. Anonymous says:

    آی شیطون

  4. paniz says:

    چی میخواستی بگی ؟؟؟

  5. Anonymous says:

    حالا چون خاطرتو خیلی میخوام واست یه قر جمیله هم میدم

  6. Anonymous says:

    عمت غر بشه،عجبا

  7. Anonymous says:

    بی شماره 3 -متوشکرم

Leave a Reply