وقایع اتفاقیه
یک-دیشب به مامانم میگم اینقده دوس دارم یه بابا شکل همفری بوگارت داشته باشم حالا اگه تو اون استاندارد ها هم پیدا نکردی یه چیزی شبیه ناصر ملک مطیعی هم باشه سگ خورد،ما راضیم.خدا وکیلی اگه من یه بابا شبیه همفری بوگارت داشتم که نمیودم وقتمو بذارم واسه وبلاگ نویسی و این جور مسائل،صبح به صبح با هم میزدیم بیرون ومیرفتیم میدویدیم و نظر هر چی در و داف اسمی و غیر اسمی رو به خودمون جلب میکردیم.خدا وکیلی آدمی به متشخصی و وقار من(این وقار رو چند وقت پیش یه آدم مجهول و الهویه در وصف من گفته فک نکونین از خودم دراوردم و دارم به خودم پون + میدم)باید یه بابایی در حد هفری بوگارت داشته باشه(پدر سگ خیلی جذابه).
دو – تارا تصادف کرد ،نه که این دختر خیلی ناز داره، تو خیابون یه دونه از این تاسکی زردا به شماره شهربانی قزوین که تازه از دهات اومده بوده شهر جو گیر میشه و از پشت میپره روش و خود بخوان این حدیث مفصل را حافظا.پلیس هم که میاد کورکی میکشه و قضیه رو تجاوز اعلام میکنه و میگه باید هر چه زود تر این دوتا رو ببرین بیمه عقد خسارتشون کونین.
علی ایوحاله دیشب تارا اصلا حال و روز خوبی نداشت داوود هم که تاب دیدن ناراحتی تارا رو نداره بد جوری از هیدرولیکش روغن میچکید.فک کنم این داوود بی شعور هم مثل من عاشق شده اصلا حالتامون خیلی شبیه همه،یادمه روز اولی که داوود تارا رو دید ته دلش قنج میرفت و هی استارت رو استارت میزد مثل من که بار اولی که اون ابله رو دیدم همش تمرکزم رو صدام بود و بعدش که دیدمش ، رفتم سوپر مسعود و میون اون همه مشتری داد میزدم مسعود موهام میزونه مسعود سوئیشرتم خوبه مسعود صدام ردیفه
سه- سرمای بدی خوردم یعنی ویروسا از سر روم بالا و پایی میرن،این دو روزه کناره شومینه خوابیدمو جز کتاب خوندن جون هیچ کاری ندارم تازه اونم یه خط میخونم یه ساعت میخوابم،باز دم این مهشید گرم از همه با معرفت تره، اس ام اس میده میپرسه حالت خوبه یا نه ولی خوب اینقده بی جونم که نمیتونم جواب اس ام اس شو بدم تازه جواب هم که بهش میدم ناراحت میشه اخه بهش میگم ایشالا به درد من دچار بشی
چهار-دیشب داشتم عکس یه کثافتی رو تو لپ تابم نی گاااا میکردم و هی با صدای بلند قربون صدقش میرفتم که یهو دیدم مامانم داره از پشت سر داره نی گااا میکنه،یعنی اون لحظه به طور شرم آورانه ای قرمز شدم.اما از خجالت فقط میخندیدم.
پنج-زندگی ادامه داره،نمیخوام محکوم بشم به ادامه دادن زندگی،میخوام زندگی به تحمل من محکوم بشه،واسه میلاد تو هیچ دوره ی زندگیش شکست وجود نداشته و نخواهد داشت،هیچ کس مثل من به مامان بزرگم نزدیک نبود،فردای مردنش دیگه فهمیدم مرده و کاری هم نمیشه کرد و با گریه و زاری من هم بر نمیگرده،واسه همین ذره ای گریه نکردم،همه افسرده شدن اما من ناراحتی هامو حواله دادم به یه جای بچه ی همسایمون و دوباره با انرژی به زندگیم ادامه دادم،شاید اون چیزی که تو یه مسئله عاطفی آدم رو اذیت کنه خلا بعد از غیبت کسیه که هر روز به دیدنش و شنیدنش عادت داشتی ،دیشب رفتم از صندق عقب داوود یه چیزی بیارم،عطر اون ابله بد جور پیچید تو بینی گرفته ام.خوب خیلی دل تنگ شدم،حتی چند بار به خودم لعنت فرستادم که چرا این روزای آخر اینقد اذیتش کردم ولی وقتی فک کردم در کنار همه ی تقصیرایی که من داشتم اونم مقصر بود که البته اینجا جای ذکر هیچ کدوم از موارد اختلافمون نیست.اما اگه قرار بود به با هم بودن نظر داشته باشیم دوس داشتم یه شخصیت با ثبات طرف باشم تا کارمون به گیر دادن به مسائل سطحی ای که تو هر رابطه ای وجود داره کشیده نشه.دو تا مونم بچه بازی در میاوردیم،اونقدر که نمیخواستیم یه بار معقولانه بشینم به یک آتش بس در مورد مسائل جزئی برسیم تا بتونیم کلی ترین هدف ها مونو سر و سامون ببخشیم.ما باید آدمای جدیدی میشدیم و همدیگرو میساختیم جدا از هر چه که بودیم،باید خودمون برای هم میساختیم اما به جای این که به هم کمک کنیم همدیگرو تخریب میکردیم نه این که از قصد بخوایم این کارو بکنیم نه اصلا این طوری نبود حتی من خودم واقعا سر مسائلی که برام ذره ای مهم نبود(چون طرفمو از صمیم قلب میشناختم و اونقدر که به اون ایمان داشتم به خودم ایمان نداشتم) بهش گیر میدادم و سر به سرش میذاشتم.من با تمام وجودم اعتقاد دارم که با اون خوشبخت میشم و میتونم تا آخر عمر در حالی که عاشقشم زندگی خوبی داشته باشم ولی فعلا تا نتونیم خودمون رو تجزیه و تحلیل کنیم و به اشتباهاتی که میکنیم فک کنیم بودنمون در کنار هم خطای محضه ،زمان لازمه، اگه همه چی درست بشه من برای موندن تا ابد در کنار کسی که میپرستمش منتظر میمونم و تا اون روز به همه چیزایی که بینمونه متعهد میمونم ولی فعلا برای دوتا مون جدایی مطلق بهترین تصمیمه-دوستت دارم و به کسی اجازه نمیدم تا به یک قدمی جایی که تو داخلش قرار داری نزدیک بشه،جات امن تر از همیشه است
شش- فک کنم پسورد ای دی یاهو ام رو زدن البته فک میکنم
هفت-واقعاااااان اجیه که برف نمیاد،کم کم دیگه دارم هوس بهار میکنم
ای عکس ها رو ببینید
یک –زمستون پارسال
دو- میلاد
با ریش در زمستون پارسال
میلاد بی ریش (این عکس رو میذارم چون یکی خیلی دوستش داشت فقط مال اونه)
—————————-
برای بدست آوردنت نمی جنگم !
به تکّدی قلبت هم نمی آیم !
دوستت دارم ،
فارغ از داشتنت
…