کک اندیشه
دیشب داشتم کتاب میخوندم تلوزیون هم روشن بود و یکی از این شبکه های سیاسی داشت برنامه ای پخش میکرد ، با اینکه حواسم به تلوزیون نبود دیدم یه صدای آشنا میاد…
فلش بک>>>
تو یکی از این سایت های اینترنتی با هم آشنا شدیم.مینوشت، وقتی اولین بار باهاش آشنا شدم باورم نمیشد یه پسر هجده ساله بوده اون فردی که من همیشه فکر میکردم خیلی سن وسال بالا و پخته است.
فلسفه مثل موم توی دستاش بود و بدون این که خودشو جامعه شناس بدونه تحلیل هایی میکرد که آدم فکر میکرد از سوربن دکتری گرفته.یعنی ذهنی رو تصور کنید که در هجده سالگی به بلوغ رسیده و میتونه به عامیانه ترین صورت گفتار پیچیده ترین جلوه نظری رو برات ترسیم کنه
پارسال بهش زنگ زدم گفتم من تهرانم دعوتم کرد خونشون،از کوچه پس کوچه های اون محله محروم و تو اون سرمای زشت زمستون گذشتم تا رسیدم درخونشون.
یه اتاق ساده که کتابهای روی هم خوابیدش در نظر اول آدمو یاد یه کاغذ دیواری با طرح کتابهای نو و کهنه مینداخت و چراغ نفتی ای که بوش تو سرمای زمستون آدمو از جایی که اومده خاطر جمع میکرد
جوانی که چنان با اطمینان صحبت میکرد که سکوت برای آدم شیرین میشد شاید قیافه ی یک آدم کاریزما رو نداشت اما همچون رهبری پاسدار نهیب وارانه خطابه میکرد.
از معدود دفعاتی بود که از هم صحبتی با یک آدم اینقدر لذت میبردم هر چقدر تو این چهار سال دروه دانشگاهی از کلاس های نخ نما خسته شدم همون قدر احساس کردم که کرسی استادی چقدر برازنده ی چنین فردیه و تو فضای خالیه از اندیشه جامعه ی فکری ما حظور چنین فردی بی حد ضروریه.
باری دیشب حرفای این فرد آن چنان مورد تحسین دکتر … قرار گرفت که دلم هوای حرف زدن باهاشو کرد، شب زنگ زدم و تا پاسی از نیمه شب با هم حرف زدیم از این روزهامان تا بحث درباره اندیشه ی معظم سن سیمون.در لحظه هایی آن چنان هر دو هیجان زده با هم مجادله میکردیم که احساس میکردم اندیشه ام درحال رشد کردن است.
پ ی ن و ش ت
یک – این دوست ما که از قضا اسم او نیز میلاد میباشد امسال در یکی از معمتبر ترین دانشگاه های ایران در رشته حقوق قبول شده بهش دیشب به شوخی میگفتم تو با این طرز تفکرت اگه اخراج نشدی باید بهت شک کرد که داری اخراج کننده ها حال میدی.
دو – اخراج کننده !!! کپی رایت این کلمه همین الان به اسمم زده شد.
سه- نمیدونم تو این بنزینا چه گهی میریزن که دیشب انژکتور ماشین سوخت.
چهار – دیشب از سرما یه جامان یخ بست کم مونده بود بزنه به قلبم. میمردم که جوابگویه خونم بود؟ها،آخه انصافه بهنازم تو این سن یتیم بشه؟یا هستی بیوه بشه؟ نه انصاف نیست من همتون رو سو میکنم از کارگر جایگاه سوخت گیری بگیر تا وزیر نپت