چهارده روز پیش
از تهران به جده
ساعت 11 شب
همه به صف شدیم که ازمون انگشت نگاری و عکس برداری انجام بشه میدونم تو عرف بین الملل این حرکت توهینه اما باید به قوانین کشور میزبان احترام گذاشت.
با دنگ و فنگ تمام از جده به سمت مدینه حرکت میکنم.اتوبوس بین راه تو ساسکو توقفی میکنه تا حاجیا غذایی تناول کنند(کوفت کنند)،من بیچاره تو اتوبوس خواب موندم و از کوفتیدن غذا ها بسیار بسیار خوشمزه و تهوع آور بی بهره موندم.
ساعت 5 صبح مدینه
به محض ورود تو یه هتل ده ستاره مستقر میشم حالا من بدبخت دارم از سر درد و گردن درد دارم میمرم یارو مدیر هتله شر ور گرفتنش میگیره و مارو تو لابی سر و پا نگه میداره و با چایی داغ از معده خالیه در حال گریه ی من پذیرایی میکنه منم از حاج آقا گارسونه میپرسم قهوه ندارین میگه مگه اینجا پاریسه و منم متوجه میشم قهوه نوشیدنی ایست که برای تناول آن باید خود را جر داد و به پاریس رفت
ساعت 7 صبح بعد از خوردن صبحانه ی بسیار بسیار خوشمزه و تهوع آور از هتل ده ستاره به سمت مسجد و نبی حرکت میکنیم
مسجد النبی
اینجا هیچ خبری از گیت های امنیتی نیست از هر دری میتونی وارد بشی .آرامشی رو تجربه کردم که بی اندازه زیباست،اما این جماعتی که به ما بودن تا پاشونو داخل مسجد میکنن شروع میکنن خون گریه کردن و خودشونو زخم زیلی کردن،انگار اینجا فاجعه انسانی رخ داده عربا هم با تاسف مارو نیگا میکنن و از کنارمون رد میشن…
اذان مغرب رو که میدن بارای اولین بار دوشادوش ملت مسلمان رو به قبله می ایستیم و نماز میخونیم.خدا وکیلی زیبایی و شکوه و آرامش این مسجد بی نظیره…واسه همه دعا کردیم واسه ماه پیشونیه خنگ یه کم بیشتر.
در کل مسجد النبی جای آرومو و زیبا و دوست داشتنیه…
فردا صبح میریم قبرستان بقیع…شاید زجر آورترین قسمت سفر تو این
مکان واسه من رقم خورد.همراه با بقیه میریم داخل قبرستان،هیچی اندازه دیدن گریه های بچه اعصابمو خورد نمیکنه.من هم مثل بقیه اعراب با تعجب گریه کردن اینا رو نیگا میکنم.حوصلم از مسخره بازیاشون سر میره شروع میکنم تو قبرستان راه رفتن ، اتفاقا مادر بزرگ منم تو این قبرستان جسدش دفن شده یه فاتحه هم واسش میخونم برمیگردم پیش بقیه بچه ها که میبینم دارن زیارت نامه میخونن و یه وهابیه هم بالا سر اینا ایستاده داد میزنه ملت زیارت نامه هاتون رو ببندید کاری که شما میکنین شرکه ، ببنین تو قران تو فلان آیه چی نوشته. به جای زیارت خونی واسه فرزندان پیامبر برید عبادت خدا رو به جا بیارید مرده پرستی نکنید که شرکه.حتی پیامبر هم یه انسان بوده مثل همه وقتی میرید از کنار مزارش رد میشید خودتونو به ضریحش نچسبونید گناهه به جای خدا پرستی بندشو رو بپرستید .پیامبر فقط یه پیام آور بود همین.
با حرفای این جماعت وهابی کار ندارم چون اینا خودشون در افراطی گری و افکار ضد انسانی نمونه ی بی نظیری در تاریخ اند دیگه بن لادن که اسطوره عملی اینهاست رو بشر هیچ گاه از یاد نخواهد برد ، اینقد خوی وحشی درونشون پیوسته زندست که جز با سر زدن یه مشت انسان بی پناه که اسیر اینهان این خوی آروم نمیگیره .
اما حرف هاشون رو تو بقیع از یاد نمیبرم ، تو تاریخ هر جا خطی از علی (ع) باشه منم اون خط رو دوست دارم اما این هوداری رو هرگز نمیتونم قاطی مسائل ذهنیم بکنم.به نظرم این سری حرکتا که از ایرانیا سر میزنه جالب نیست،با کمی اندیشه خیلی راحت میتونی بی رنگی خدا پرستی رو تو اعمال ماها دید،همین که یه دنیای مصیبت زده برای خودمون ساختیم تا هر لحظه به جای دیدن رنگ رنگین کمانی خدا به سیاه پوشی کشتارها و اختلافات خاندانهای بعد از پیامبر بپردازیم یعنی تاریخ شده کتاب ما و آدم های درونش هم شدن خدا و این به جز بنده پرستی چیز دیگه ای نیست.مگه نه این که هدف دعوت حرکت به سوی خداپرستی بود ؟خیلی دقیق تر اینکه روزی پستچی برامون نامه ای بیاره و ما پیام و صاحب پیام رو فراموش کنیم به پیام آور بپردازیم.
اینا رو که میگم فکر نکن که دارم امامان دوازده گانه شیعه رو زیر سوال میبرم اونا جای خودشونو تو تاریخ دارن و با حرفهای منو امثال من خدشه ای بهشون وارد نمیشه اتفاقا از سایر خاندان هایی که به سلطنت در اسلام رسیدن،برای خلافت بهتر و مناسب تر بودن و از نطفه ی پیامبر بودن ،اما حرف من اینه که به استناد به کلام خدا هیچ فرقی بین انسان ها نیست، و خون این ها هیچ موقع رنگین تر از خون میلیونها انسان بیگناه که در طول عمر بشر در جنگ ها کشته شدن نیست.هر جایی انسانی بمیمره آرزویی میمره و هر جا آرزویی بمیره خدا میمره.به علاوه ما بخوایم با این تفکر که هر جا انسانی با مظلومیت کشته شد تا ابد به عزاش بشینیم که دیگه مصیبته. ما حتی نیومدیم ببینیم اینا چطور رفتار میکردن هر جا هم به سیره عملی و اخلاقیشون پرداختیم به صورت کاملا انتخابی و در جهت اسارت خودمون بوده.
حالا فکر کن یکی تو از تو جمع پاشه بگه حاجی به بچه هایی که تو بقیع گریه نکردن بگین به خاطر اینه که غذا زیاد میخورن چون من دیروز خوب تونستم گریه کنم اما امروز چون شبش زیاد غذا خوردم نتونستم خوب گریه کنم.حالا همه دارن زار میزنن من دستمو گذاشتم رو دلم که از خنده غش نکنم و ملت وبرگشتنو مارو چپ چپ نگاه میکنن .یادم باشه از این به بعد هر جا خواستم فیلم بازی کنمو اشک بریزم، تا یه هفته قبلش چیزی نخورم چون اینجوری حتما هم خوب میتونم گریه کنم هم آخرش میتونم یه غش ردیف بکنم تا نشون یدو او ور
ارادتم.
خیلی از مساجدی که زمان پیامبر ساخته شده بود رو دیدم .البته اونایی که تو مسیر اتوبان بودن رو تخریب کرده بودن.رفته بودیم کوه احد روحانی کاروان گفت تو جنگ احد دندون پیامبرو شکستن،یکی از بچه ها هم عین آقا مجتبی تو فیلم مارمولک گفت حاج آقا مسئلتون حاج آقا هم گفت بفرماید، پسره هم گفت حاج آقا دندون پیامبر دقیقا کجا افتاد بریم دو رکعت نماز بخونیم؟نمیدونم این جماعت هم از ما چی دیده بودن که همه زود برگشتن ببینن ایندفعه به چه مقیاسی نیش من باز میشه
فروشگاهای مدینه و مکه که خیلی شیک و خوب بودن البته یه سری چیزا مثل پوشاک زنونه و هدیه از همه اجناس سر آمد تر و شیک تر و گرون تر بودن. میتونستی لباسای زنونه فرانسوی و ایتالیایی و ترک خوبی بخری.ما هم کوتاهی نکردیم و برای دخترا و در و دافا یه مشت لباس شب 3ک.س.ی خریدیم.به قول یکی از بچه فروشگاهش باب هدیه خریدن واسه والتاینه.حالا فکر موقع سوغاتی دادن دخترا چقدر حال کردن بماند ، دختر خالم میگفت ما از بس از اینجا ها برامون تسبیح و جا نماز آوردن فکر نمیکردیم اینجور لباسای شیکی هم اونجا بفروشن.
در کل جز ایرانی جماعت تو بازارای اونجا کسی رو نمیتونستین ببینین واسه همین فروشنده اکثرا فارسی رو خوب یا دست و پا شکسته صحبت میکردن،پول ایرانیم خوب میگرفتن.خیلی ها هم خوب تجارت کردن.
پس از یک هفته برای محرم شدن و ورود به مکه به سمت میقات حرکت کردیم…
پ ی ن و ش ت
یک . سفر نامه ی مکه و خاطراتو حرفهای به جا مونده از مدینه تو قسمت بعدی به علاوه جمع بندی چون اگه همه رو یه جا مینوشتم طولانی میشد.
دو . این که تو زادگاه بن لادن ازت انگشت نگاری و عکس برداری از قرینه چشم انجام بشه ناراحت کننده و زجر آوره
سوم . سیزده رجب تو هتل مراسم بود هم اتاقیا هم مار و به زور برداشتن بردن.آقا تا در آسانسور باز نشد کف و شوت و شادی به داخل مراسم منتقل شد جوری که یک سری پشمالو به محترمانه ترین شکل ممکن مارو از این جشن به بیرون انداختن.به من چه آخه من از کجا میدونستم اینا تو شادیاشونم میزنن سر وکلشون
چهارم . خواستم از دلتنگیام برات بنویسم و بگم از نبودن و ندیدنت چه زجری کشیدم و دلم واست اونقد تنگ شده بود که … .اجازه ندادی و گفتی اگه نوشتی اسمی از من نبر،بیخیال.
پنجم . قرار شد منفی حرف نزنیم.ولی … . چهل روز دیگه مونده.این دلتنگی دیگه چی میگه ؟از همه بهتری واسه همین اولین باز اون سوال معروف برام ایجاد شد ولی تو نذاشتی بپرسم مثل الان که نذاشتی…
ششم.مسجد النبی جایی که پیامبر دفن شده خیلی از آستان قدس رضوی خودمون بود!این یعنی چی؟
عکس ها
مسجد النبی
مزار پیامبر اسلام
خودم در دیوار مسجد النبی