Monday, June 30, 2008
Saturday, June 28, 2008
بوسه ی اجباری
من یه ششصد هزار تومنی تو حسابم تو شعبه مرکزی بانک ملت داشتم،شعبه های مرکزی رو هم که دید هر موقع برید شلوغه ، تو گرمای تابستونم واسه آدم انگیزه اینطور کارا نمیمونه ولی مادر جان هم ول کن نبود هر روز صبح بهم میگفت میلی قبل رفتنت برو این پولرو از حساب در بیار.باری به هر حال ما یه هفته هر روز ساعت نه ، ده صبح میرفتیم بانک و پنج دقیقه نمیشد از بانک میزدیم بیرون چون داخل بانک رو داشتن باز سازی میکردن واسه همین خیلی بی نظم و شلوغ پلوغ بود صدای اره برقیو چکش تیر و تخته هم که روح آدما … میکرد.
بلاخره امروز مثل یه مرد رفتم کار رو یکسره کنم.شانس منم امروز همه کارمندا رفته بودن مرخصی، حالا منم با این تصور که چون امروز کنکوره و ملت بچه کنکوری دارنو نمیان بانک میتونم زود کارمو انجام بدم اومدم بانک، اما از اونجایی که همیشه تصورات ما برعکس میشه به جای مشتریا کارمندا نیومده بودن و همه ی کارای باجه افتاده بود رو سر یه خانومه .
به هر روی من تو صف ایستادم.صفم که صف نبود آدمو یاد بلیت فروشی های استادیوم آزادی می انداخت.نمیدونم کدوم از خدا بی خبریم تو این شلوغی بوی مطبوع(یا مدفوع) تو فضای پخش میکرد (شایدم یکی ریده بود آخه لامصب صفو به گه کشیده بود) منم یه عادت بد دارم به خاطر شامه ی (شامع؟ = حس بویایی) قوی ای که دارم بوی بد که وارد بینیم شه اشکم در میادو احساس بالا آوردن بهم دست میده.من اول فکر کردم دختر چادریه که جلو من ایستاده بو گند میده واسه همین بینیمو به سرش نزدیک کردم دیدم نه بابا این بوع عرق میده(عرق بدن نه عرق سگی )البته یکمم بوی قرمه سبزی از مغزش میومد.
حالا هر کره بزی بود بعد از نیم ساعت گورشو گم کردو بوشو با خودش برد.
تو این اوضاع یه خانوم میانسال از کنار ما رد شدو به این دختر چادریه گفت سلام خانوم دکتر منو بگی هنگ کردم آخه این دختر قیافش به تنها چیزی که نمیخورد دکتری بود از فاصله صد متری که میدیدش فکر میکردی رخت شور بیمارستانه.
با خودم یه محاسبه سر انگشتی کردم ببینم من چقدر حاضرم بگیرم تا یه ماچ از این دختره بکنم یه ملیون ؟یه میلیارد؟یه تلریاد؟وای نه بکشنمم ماچش نمیکنم گور بابای پول سلامتیم از همه چیز مهمتره…ای ی ی بعدشم مگه من خود فروشم
البته فکر کنم دختره هم از من خوشش اومد چون موقع رفتن یه لبخند کشنده و مسموم تحویلم داد.
دیروز با جی جی جانو و علی رفتیم بیرون کثافتا قبل از اینکه سراغ من بیان ساندویچ خورده بودن و منه گشنه رو با ته مونده های ساندویچا حرص میدادن.
یکی از معدود روزایی بود که علی عین آدم رانندگی میکرد و هیچ کدوم از درو دافاش بهش زنگ نمیزدن و گوشی چند ملیونی الماس نشانش از جیبش در نمیومد بیرون.
بر گشتنیم اومدیم خونه ی ما این دو مرد خردسال که اگه ازدواج کرده بودن الان بچهاشون هم سن ماهان ما بود. یکیشون برداشت واسه عکس مامانم سیبیل گذاشت اون یکی هم موقع رفتن کفشای دیور مامانمو پاش کرد رفت
پی ن.و.ش.ت
1. کی میگه عابر بانک بده
2. جی جی مامان گفت بیشعور این کفشا گشاد شد واسه خودت
3. صدای جولیتو دوس دارم
4. هستی یا نیستی؟خوب چرا نیستی؟ها؟
5. چراغ های اضافه رو خاموش کنین تا بقیه هم بتونن فوتبال نگاه کنن
6. Mbc فارسی هم اومد روی نایلست .حالی ببریم
7. این تهران رفتنم تو این گرما حوصله میطلبه ها
Thursday, June 26, 2008
دست فروشی که دق و دلیشو سر من خالی کرد
امروز طبق عادت همیشگی که جلو هر کتاب فروشی پاهام از حرکت متوقف میشه ، جلو این دستفروشا که کتابهای قدیمی و دست دو میفروشن ، ایستادم و شروع کردم به نگاه کردن به کتابها که یهو چشمم افتاد به کتاب شوخی میلان کندرا که سهیل پیشنهاد خوندنشو بهم داده بود.
کتاب رو برداشتم و شروع کردم به ورق زدن کت که یهو دست فروش عین این کولی ها اومد کتاب رو از دستم کشیدو گفت تو داری همه ی کتاب رو میخونی( طرف فکر کرد من ماکروفرم که در کسری از ثانیه میتونم یه کتاب 200 -300 صفحه ای رو بخونم)من گفتم مردک دارم کتابو نگاه میکنم تا بخرم ، اونم گفت تو قد کتاب میلان کندرا نیستسیو نمیشناسسش که داری کتابو نگاه میکنی !!! منم شاکی شدم گفتم تو که قد این حرفایی چطور اینقدر شعورت کمه.یارو شاکی تر شد و با چشماش اومد تو چشمامو گفت برو عمو تو کتاب خون نیستی ، آخ اینو که به من گفت انگار فحش خواهر مادر بهم داده باشن مغزم هنگ کرد موندم جوابشو چی بدو (مثلا بهش بگم آقا به خدا ما اونقدر کتاب خونیم یا آقا تو رو خدا بیا بریم خونمون تا ببینی کتاب خونم )گفتم اصلا تو گوه خوردی سد معبر کردی یالا بساطتو جمع کن .دعوامون بالا گرفته بود که چند نفر اومدن جدامون کردن یه دختر بهم گفت آقا شما ماشالا اینقدر متشخصین چرا با این پیر مرد بنده خدا که جای بابا بزرگتونه جر و بحث میکنین اقا ما هم دیدم این یارو با کولی بازیاش حیثیتمونو داره میبره راهمونو گرفتیمو رفقتیم.یه ساعت بعد تو صف تاکسی دختر رو دیدم که داره منو نگاه میکنه میخواستم از خجالت اب بشم تا من باشنم از هر ننه قمری کتاب نخرم.اونم کتابای دست دومی که کتاباشون نه تنها با نسخه اصلی فرق نداره بلکه گرونتر هم هستند.
جدیدا علاقه شدیدی به تیشرت خریدن پیدا کردم امروز رفتم یه تیشرت از پژمان خریدم خدا. اونقدر ازش خوشم اومد دلم نیومد از تنم در بیارمش. 5 تا تیشرت تو یه ماه خودش بیانگر بالا زدن نمیدونم چی چیه در منه.
پی ن.و.ش.ت
1 . روز بدی داشتم از هر کی بدم میومد دیدمش
2. هرمونای کسلی تو خونم بد جور داره رژه میره
3 . دیشب ترکیه حذف شد!همین
4 . هیچی نیست حتی هستی !!!
Tuesday, June 24, 2008
خاطره ی دلبرکان غمگین من
یکی از کارایی که برام لذت بخشه پیاده رویه تو مسیر مستقیمه ، با این که تا دیر وقت بیدارم اما ساعت پنج و نیم صبح راحت از خواب بیدار میشم، سر درد بی خوابیمو با سرمای اول صبح درمون میکنم و با اون آهنگای ایتالیایی به خون تو مغزم جریان میدم.
فارغ تحصیل شدم.درست چهار سال پیش بود که همین روز رفتم تا کارت ورود به جلسمو بگیرم
وقتی پشت میله های سبز دانشگاه بوعلی داخل محوطه رو نگاه میکردم قند تو دلم آب میشدو با تمام وجودم آرزو میکردم یه روز از سر درش برم تو اما فکر اینکه چقدر از روز اول قراره تو این زندون اذیت بشم تو بد ترین حالتا هم تو اون روزا نمیتونست تو ذهنم وارد بشه.
نه فکر نکن که حتما از کمیته انضباتیو حراست خاطره بد دارم درسته که حاشیه زیاد داشتم اما اینجور جاها به گروه خون من نمیخورد و پام هیچوقت به این جاها باز نشد … .(همه جریاناتی که اتفاق افتاد برام رو امشب نوشتم اما الان احساس کردم موقع گفتنش نیست به زودی ادامشو میذارم رو بلاگ پس تا اون موقع تو آرشیو میمونه)
پا ن.و.ش.ت
1_ این 9 روز قبل از رفتنمو میخوام حال کنم اساسی فقط خوابو کتابو شبگردی
2-واسه 4 روز اول دوتا کتاب علی الحساب تهیه کردم یکی خاطره ی دلبرکان غمگین من از گابریل گارسیا مارکزه که قصه مرد 90 ساله ایه که تصمیم گرفته با یه دختر با کر ه هم خواب گی کنه اون یکیم جامعه مدنی،مبارزه مدنی از جین شارپ و رابرت هلویه که به نظر من گل سر سبد کتابای امسال انتشارات روشنگران و مطالعات زنانه
3- از مارکز قبلا صد سال تنهایی رو خوندم خیلی چرت بود یه چیزی مثل کتابای ابلهانه ی هری پاتر4- خیلی حرفا رو امشب نوشتم افسوس که نمیشه فعلا اینجا گذاشتش.
Wednesday, June 18, 2008
داستان پروژه ی ما
داستان پروژه ی ما هم حکایتی شده برای خودش، یعنی من باید چند تا متقلب پیدا کنم و افکارو شخصیتو و خواهر و مادر شونو زیر رو کنم و بعد با کمک چند تا تئوری طرفو تحلیل کنم.
تو پروژه های قبلیم همیشه خودمو جای موش های آزمایشگاهیم میذاشتمو و با کمک ذهنم آدمای مجازی خلق میکردم .اما این بار قضیه فرق میکنه، چون من اصلا اهل تقلب نبودم و واقعا نمیدونم بعضی ها چرا و واسه چیو چطور تقلب میکنند. نمیدوم این از محافظه کار بودنمه یا اینکه از غرورمه که تحمل ندارم یه موقع کسی به هم بگه آقا سرت رو بنداز رو برگه ات.
باری دیروز سیم کارتمو بعد از 9 ماه انداختم تو گوشیمو و موبایلمو روشن کردم تا ببینم از این کسایی که شمارشونو دارم کیو میتونم برای پروژم به کمک بطلبم،یه عالمه شماره اومد بالا که واقعا یادم رفته بود این آدما تو زندگیه من بودن و میشناختمشون(خاموشی همیشگی این موبایله من قضیه ای داره بس طولانی که بعدا تعریف میکنم). اما هر شماره ای که میدیدم نمیتونستم انتخابش کنم آخه من از همه این آدمایی که شمارشونو داشتم بریده بودمو دوست نداشتم دوباره یاد من بیفتند .
من کم کم از اون روزهایی که از همه بریدم جدا شدم واسه همین دوست دارم دوباره از نو برنامه ریزی کنمو کسایی که دوست ندارمو پاک کنم (از اون همه آدم جز جی جی و علی کسیو پیدا نکردم که برام مهم باشند ولی خوب اینا هم سن ماموت دارن و از دوره درس مشقشون یک ده ای میگذره)فکرشو بکن از اون همه آدم کمتر کسیه که آدرس و شماره ای از من داشته باشه واسه همین دوست نداشیم دوباره بهشون خط بدم.
از اصل ماجرا دور نشیم به هر حال بی خیال بچه های سابق شدم تا اینکه تو نت یکی از بچه ها رو پیدا کردم که اعتراف کرد دوره دبیرستان متقلب تیری بوده.(تازه لهجه هم نداره)اره ایشونم خیلی با پرستیژ کامل در حد یه هنرپیشه ی اسکار گرفته به ما یه وقت واسه مصاحبه و انجام یه سری آزمایشات داد.
پا نوشت
1 – چه بد شد کاش ایتالیا و فرانسه با هم حذف میشدند، ولی به جون عممون چه تب جام ملت ها مارو نیز در بر گرفته.
2 - قبل از شروع بازیها کانال 5 ایتالیا نشون میداد دو تا داف لخت پریدن تو زمین تمرین ایتالیا و رفتن از پر و پاچه های بچه خوشگل های تیم ایتالیا بالا کشیدن(خاک تو سرمون فوتبالیست نشدیم الان دافای بیچاره به چه بهانه از سر روی ما بالا برن؟)3 – دری دری دی پرسپولیس
Tuesday, June 17, 2008
این کوچه بن بست است!
دیشب دلم گرفته بود، واسه کمرنگ کردن این دلتنگیای گذری خودمو به بدترین شکل ممکن سرگرم کردم.رفتم تو گوگلو شروع کردم سرچ کردن یه مشت سایت دانلود کلیپ های موبایلو یافتم که اساسی فاز میداد واسه این زنو شوهرای جوون (حالا به خاطر روی گل دختر پسرای نجیب ایرونی؛ دخترو پسر زیر هیجدهو بالای هیجده و متاهل مجرد و … هم حق دارن از این حالی که ما مجوزشو واسه زن وشوهرا صادر کردم مخفایانه بهره برداری و سو استفاده ی لازم رو ببرن)
باری به هر حال ما هی سرچ میکردیمو هی بر معلومتمان افزوده میشد و ضمیر بیسار بسیار پاکمان رنگین ترو رنگین تر میگشت. اما از اونجایی که من آدمی نیستم که در پس لذت های نفسانی باشم سعی کردم اندکی به تعقل در این تصاویری که هر چند کوتاه اما پر واضح از جامعه بسیار سالم و اسلامیمان میباشد بپردازم.
منم هم با بینش و منش و … جامعه شناسانه دریافت های خودم را در سه سطح کلان یا ماکرو ، متوسط ، و خرد یا میکرو قرار دادم .
سطح کلان
اصلا کی میگه 3ک س بده ؟ها؟ اگه بد بود که مسئولین مملکتی کمر به زیر رو کردن نوامیس مردم نمیبستن. کمرم که چه عرض کنم میمونه پمپ شرکت نفت .بنده خدا معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان آخرین نمونشه که در راستای اهداف خبر خواهانه امنیت اخلاقیه دولت نهم دختر مردمو برای رهاندن از خطر اخراج به 3 ک س زورکی زیر لوای قانون 30غ ه وا میداره. البته تو بلاد کفر اگه همچین حرکتی رخ میداد از طرفی که همچین غلطی کرده تا تمامی مسئولین بالا تر گردنشون زیر تیغ قانون میرفت. اما اینجا ، خوب اینجا همه چیز فرق داره چون چیزی به نام قانون مدون و شفاف وجود نداره اینجا قوانین بر اساس رابطه ها تعیین میشه واسه همین هر کی بر اساس نوع قرار گیری در سیستمی خاص مورد باز خواست قرار میگیره از همین رو جناب دکتر مددی عصر همون روز چنان وقیحانه از بازداشت حراست دانشگاه خارج میشه و میره با خبرگزاری برنا مصاحبه میکنه و چرت و پرت تحویل ملت میده .
اما مشکل فقط این حرفا نیست اینا مثل چرکایی میمونه که هر از چند گاهی از داخل جوشهای رو صورت جامعه و از زیر پوستش میزنه بیرون.این یعنی جامعه که مثل ارگانیسمه بیماره، خون کثیف تو رگاش میچرخه ،حالا هر چقدرم به صورتش کرم پودر بزنن ،هر چقدرم دماغشو عمل کنند لباشو قلوه ای کنن ابرواشو تتو کنن و … چهره ی کریهش فقط رنگ و لعاب میگیره اما جسم و درونش چیکار باید کرد؟با غده های سرطانیش که روز به روز بزرگ تر میشه چی میخوان بکنن؟ولی زمانیم میاد که دیگه اون رنگ و لعابش شل میشه و میریزه ،گو که الانم درزهای رو صورت جامعه داره وا شده و چهره ی آنومی زده جامعه هر روز بیش از پیش نمایان داره میشه.
امثال مددی ها تو تک تک دانشگاه های ایران کم نیستند. خود منو تو هم که تو دانشگاهای این مملکت درس خوندیم با این مسائل روبرو شدیم و از این طیف آدما کم ندیدم. دوستی داشتم به اسم نینا که دختر جذاب و سر به راه اما تیزی بود ، اینو چند تا از دوستای پسر دخترشو بیرون میگیرن از اونجایی هم که اینا تنها مدرک شناسایشون کارت دانشجویشون بود ارجاع میشن به کمیته انضباتی دانشگاه ، ریس کمیته انضباتی در مقابل زیبایی خیره کنده نینا دین و ایمونشو میبازه و درازای یه سری خواسته ها پرونده رو مختومه میکنه.حالا اگه طرفو میدیدی با بن لادن اشتباهش میگرفتی. آخ این دختر نمیدونی طرفو چقدر دووند و آخر سر سرشو تو آخور کرد تو کیسه ی پهن.
حال میبایست از اون حاج آقا پرسید که اون قانونی که شما مجریش شدین تا به اصطلاح خودتون از بروز انحرافات جلوگیری کنید و نهی از منکر در پس اهداف اون قانونه تو کدوم بندشه که برای هدایت فرد خاطی به شما اجازه داده که باهاش ارتباط نا مشروع بر قرار کنید. شاید قانون یه شما این اجازه رو داده که اینطوری بچه های مردم رو هدایت کنید البته تو تاریخ از گذشته تا امروز دیدیم که هر جا قانون بر اساس مذهب بنا شد مجریان قانون با تخطی هایی خودسرانه از قوانین مذهبی ضربه های شدیدی رو به پیکر مذهب زده اند، و آبرو از دامان مذهب ریخته اند.
یه تئوریه من خیلی بهش اعتقاد دارم اونم اینه که تفکیک جنستی لازمه تو دانشگاهای ایران اجرا بشه چون وضع امروزی هم به ضرر داخل دانشگاهه هم آسیب هاش به بیرون میزنه.حالا ممکنه تو فکر کنی من متحجرانه دارم فکر میکنم اما عزیز من با این قوانین مذهبی و پیشینه سنتی ما که تا به امروزم به سر زندگیمون سایه انداخته راه حل بهتری به نظر من نمیرسه
از یه طرف جذابیتای جنسی از سر روی جامعه بالا میزنه از طرف دیگه سیستم فکری ،فرهنگی و اقتصادی به کسی مجال نمیده که به ازدواج فکر کنه و از اون طرفم خیل عزیمی از جونای این مملکت مسائل پایین تنه براشون از خیلی مسائل مهمتره. البته ما نمیتونیم بگیم این مسائل نباید براشون مهم باشه چون اولا کاملا طبیعی و خدادادیه بعدشم اینا دیگه شهروند ایران نیستند و جدا از سیستم نظام جهانی محسوب نمیشن، اینا شهروند جهانین که نا خواسته مقهور نظام مسلط فرهنگیه حاکم بر جهانند، نظامی که برای بر پایه ی سینه های لرزان بنا شده اما مشکلات اخلاقیشون کمتر از ما نباشه بیشتر از ما نیست.حال ممکنه کسی بیاد اینجا ادعا کننه به کمک مذهب میشه این مسائلو حل کرد وجونای ایرانی تمامیشون معتقدن و اصلا تو این دنیا زندگی نمیکنن در اون صورت باید بهشون بگم بهتره چشمای کورشونو باز کننو دور برشونو ببینن برن بینن چه مقدار اخبار حوادث روزنامه ها رو هر روز مسائل جنسی و ناموسی در برمیگره؟تو همین نت اگه به سایتهای آمار گیر مراجعه بکنن میبینن چه نوع انحرافات اخلاقی دامن گیرمون شده به خدا آدم شرمش میشه میبینه جوانا دارن بیماری جنسی میگیرن مثلا یه نمونه که من دیدم تعداد زیادی سرچ درباره 3 ک س با خواهرو عمه و خواهر زنو و یا رنگ و طرح ش و رت و سو ت ین خواهر مادرو … شده بود . از اون طرف هم
میبینیم که کدخداها که خود امر به پاکدامنی میکنن دامن آغشته به آلودگی ها دارند و هر صبح طبل رسوایشان گوش ها را منوازداز تجاورات خانه ریحانه تا خبر نماز برهنگان سردار زارعی و از نمایندگان مجلس تا فلان مسئول و آقا زاده…
ادامه دارد….
پی نوشت:
1 - به جان عممان ما انقدر خوب و متفاوتیم که صبح به محض خیزیدن از خواب تمامی گناهانمان از روی لب تاب جانمان پاک کردیم
2 – هیچ ساعت 4 صیح صدای اذون شنیدید اونم در حالی که تو بالکن نشستی و داری یه عالم دیگه سیر میکنی.خیلی مزه میده
3 – من خیلی خوشحالم تو مملکتی زندگی میکنم که آدم حسابمان نمیکنند و تنها مشکلمون مانتو جذاب خواهر و مادرانمان است
Thursday, June 12, 2008
خواب زده در بهشت
آقای جور کش اصلا اگه ما رو شرمنده نکنه که روزش شب نمیشه ، از دولتی سر ایشونه که ما الان هم عرب ست داریم ،هم بعد از سالها صدا و تصویر اسلامیزه کشورمونو داریم .حالا اینا همه به کنار ما الان یک عدد 206 سالمو سر حال تو پارکینگ خود میداریم که تا دیروز فولی نداشت .بازم اگه همه ی این کارای لوطی منشانه که دم به دم از ایشون سر میزنه رو نادیده بگیریم از ناهار که به افتخارشون ترتیب داده شد رو نمیتونیم نادیده بگیریم چون اگه نمیموند مجبور بودم عدس پلو کوفت کنیم.
دیشب بالکن خوابیدم .صبح خواب بودم که صدای وحشتناکی تو گوشم طنین انداز شد در کسری از ثانیه از جا پا شدم دیدم یه داف خفن پایین وایساده فکر کردم شهید شدم تو همین فکر بودم که همسایمونو که همیشه میره روضه رو دیدم که داشت میرفت سمت دافه با دیدن این صحنه تو مدت کوتاه کلی فکر چرت کردم مثلا اینکه آمریکا حمله کردهو با بمب خونه ی مارو زده منم الان شهید شدم واسه همین همه خدا بهم این داف کمر باریکو اعطا کرده اما پیش خودم گفتم اگه آمربکا بمب زده الان کلی آدم مردن پس اگه هنوز کسی دیگه ای جز منو همسایمون(که پیر زنی کریه المنظره (یا کریح چون املاشو نمیدونم) ) اینجا نیست یا هنوز بقیه دارن جون میدنو نمردن یا مثل منو همسایمون انسان وارسته ای نبودنو رفتن جهنم. دوباره به دافه دوباره نیگا کردم دیدم کنار یدونه از این ماشین چینیا که شبیه ماتیزه وایساده و داره گریه میکنه گفتم اه اه اه اه این حوریای بهشتم که عین دافای زمینی لوسه ای بابا اینجوری باشه من نمیخوام(آره مرگ عمم).دوباره پیش خودم گفتم نکنه این دافه منو با ماشین زیر کرده منم الان یه روحم پس اگه من مردم جنارم کو … . خیالتون راحت من نمردم خوابم نمیدیدم این دختره الاغ تصادف کرده بود.
نمیدونم با این پایان نامم چیکار کنم حسشو واقعا ندارم تا الانم کلی هزینه کردم اما مثل بچه آدم زود زود نمیرم پیش استاد راهنمام تا کمکم کنه خوب دلیل اصلیش اینه که از اون دانشگاه بدم میاد.خیر سرمون همه واحدامو هفت ترمه تموم کردم
Tuesday, June 10, 2008
خواب زده
وقتی صبح از خواب پا میشم خودم شروع میکنم خوابامو تعبیر به واقعیت کردن ، این جوری زود تر به این بازی احمقانه ای که خودم تو ذهن بیکارم شروع میکنم پایان میدم و خودمو قانع میکنم که میلی خان دیدی خوابایی که دیدی خودت قبل از وقوعش انجامش دادی بیخبر از اینکه که به هر صورت تعبیر شد
این وسواسه فکیم بد مرضیه به خدا ایشالا به جونت بیفته تا بفهمی من چی میکشم و چرا ایتقدر اضطراب شخمی دارم
خوب الان که بهتر شدمو دیگه مثل چند ماه پیش نیستم که خودمو عین فراریا تو اتاقم حبس کرده بودم اما تا کاملا خوب نشی نمیتونی بگی خوب شدی اخه بدی این مرض اینه که اگه به کمم تو ذهنت مونده باشه نمیذاره از زندگی لذت ببری
حالا تو این گیرو بیر مامانه هم زنگ میزنه پاشو بیا این برنامه نمرات رو واسه ما نصب کن منم ساعت 3 تازه رسیدم خونهو ماشین به خاطر نبودن نیم متر سایه به گشادی تمام زدم تو پارکینگ دوباره باید ماشینو دربیارم اونم گشنه و تشنه . آخه یکی نیست بگه مادر من تو این مملکت که دولتش داره از من و ما میدزده بیام کار مفتکی بکنم واسشون بابا وردار اون کامپیوتر چسکیتونو ببر بده بیرون درست کنن تا هم لا اقل بودجه وزارت خونه یه بار حلال خرج بشه هم یه نونی بره سر سفره این هم فارغ تحصیل بیکار کامپبوتر هم من بیچاره علاف نشم تو این گرما
حالا اینا به درک راه میفتم میرسم به اون خیابونه که خواب دیدم ماشین توش خراب میشه، هنوز به نصفه های خیابون نرسیدم که ماشین فولیش خراب میشه
ای بابا اینم که تعبیر شد
ماشنو میگی فرمونش آنی شد فرمون پیکانو منو برد به روزگار تعلیم رانندگی
حالا بیا درستش کن
رفقا هم رفقای قدیم بقول یکی بشاش تو این رفاقتا من بیچاره عین قهرمان فیلم علی سنتوری بی کس و درمونده و کلی از این حرفا به هر کی زنگ میزنم میگیم فولی از کجا باید بخرم میگه از چپر خونه ؛ بابا خودم میدونم احمقا عمق مطلب دریابین
حوصله باشگاه کی داره
ما میریم فولی بخریم
پا نوشت
جور کش همیشگی حلش کرد{ ممد ام جی}