الهی من برم زیر تریلی تیکه تیکه دربیام،یعنی یه جور زیرم کنه که با پیچ گوشتی تیکه تیکمو از لای چرخای تریلی در بیارن،ای خدا ،آخه من چقد بدبختم،چرا؟آخه این انصافه که در عرض چند ماه دومین شیکست عشقی بهم تحمیل بشه؟نه انصافه؟اونوم نه یه عشق معمولی که،یه عشق اهورایی که میتونست آوازه شهرتش جهان گیر بشه از روش صد تا فیلم هندی بسازن.
موندم از کجای داستان واستون تعریف کنم. راستش اون سالی بود که یه برف سنگین بارید و گاز قطع شد و لوله آب اکثر خونه ها یخ زد،باری این مصیبت دومن ما رو هم گرفت،یعنی یه روز صبح پا شدیم ،یعنی به سختی پا شدیم،نه اینکه که خدا ناکرده فلج شده باشیم،نه فلج نشده بودیم،فقط شوفاژا خاموش شده بودن،منم مثل این مارا که وقتی سرما زده میشن نمیتونن بلولن ،احساس میکردم از سرم تا تهم()یخ زده و رو تختم به صورت چوق خشک داشتم با مرگ هم آغوچی میکردم.باری اما از اونجایی که سرنوشت ما مقدر شده بود که اون جا نمیریم،جستی از تخت زدیم بیرون با کمی کونجکاوی پی بردیم که ای دل غافل لوله ها یخ زدن.
آقا ما از اونجایی که بچه ی فنی ای هستیم پی بردیم که فقط واحدای شرقی این بلا سرشون اومده و واحدای غربی به چه لطافتی آبشون میاد( سو تفاهم نشه ها منظورم آب شیر خونه ست) ،یکی دو ساعتی گذشت فهمیدم که همسایه واحد رو برویی ما از این که احتمال داره امکان داره لوله ها بر اثر سرما یخ ببندن خبر داشته،ولی کسی رو از این ماجرا خبر نکرده،واسه همین آب خونه خودشونو باز گذاشته بود که آب جریان داشته باشه،واسه همین آب خونه خودشون یخ نزده بود،آقا ما هم چهار روز بعدش امتحان پایان ترم داشتیم،کج کلا خوان هم گذاشت بود رفته بود خونه خالهه و میلاد مونده بودو حوضش،ما هم که این جور موقع ها یادمون میفته که یه رفیق داریم که میشه روزای سختی روش حساب کنیم برداشتیم بهش زنگ زدیم و از سیر تا پیاز ماجرا رو براش تعریف کردیم…
یه تیشه برداشته بودیم گرفته بودیم دستومونو با جی جی تو راهرو ها هر جا رو که فک میکردیم امکان داره لوله از تو دیواراش رد شده باشه رو میکندیم.تو همین حین بود که همسایه روبرویی(آقای ن)اومد یقمونو گرفت که پسر خوب این چه کاریه تو میکنی داری ساختمونو داغون میکنی،حالا این هر چی از ما میخواست این کارو نکنیم،حوالش میدادیم به نعل اسب حضرت عباس.این گذشت و تا فردا صبح نتونستیم یخ لوله ها رو باز کنیم. فردا صبح بعد پشت سر گذاشتن یک شب سرد و سگی،داشتیم تو اتاق تقسیم آب با کنترا ور میرفتیم که مردک اومد گفت بیا این ماشینتو از جلو در پارکینگ بردار،اقا ما بازم رفتیم رو امواج نعل حضرت عباس،ولی ول کن که نبود ،ما هم که قضیه یخ زدگی لوله ها رو از چشم این مردک میدیم جستی فیسمونو بردیم تو فیسش و هر چی از دهنمون در اومد بهش گفتیم.
این گذشت و بدجوری کینه هم دیگه رو به دل گرفتیم تا یک روز…
اما قبلش بذارین باز هم یه فلش بک بزنیم به اولین روزی که با آقای نون آشنا شدیم،اون روز مردک داشت تلوزینشو تنظیم میکرد مارو هم صدا کرد که اگه میشه بیا به ما یاد بده چطوری این شبکه ها رو تنظیم کنیم،کارمون که تموم شد(منظورم تنظیم تلوزینونه ها نه کارهای بی اخلاقی) ما رو برد تو پذیرایی چند تا قاب عکس رو نشونم داد گفت این پسرمه که آمریکا پزشکه الانم داره طرحشو تو آفریقا میگذرونه( حالا پسره یک قیافه چست و چالاک و شخمی ای داشت که نگور).این یکی هم دختر کوچیکمه که تو انگلستان پزشکی میخونه،حالا دختره تو یه عکس دست جمعی وایساده بود و نمود بارز پرسپکتیو بود،اصلا نمیشد قیافشو دید،ما هم با یه حساب سر انگشتی،یه قیافه ای ازش تو ذهنمون ساختیم شبیه سایر مدعوعین خانوادش.
حالا همه ی اینا رو تو ذهنتون داشته باشین تا اینکه دو هفته پیش بود که ساعت هفت صبح سوار بر آسانسور به پایین میرفتیم ، تا اومدیم درو باز کنیم، دیدم یه نفر اون طرف در وایساده،آقا ما رو انگار برق هزار ولت گرفته باشدمون،یک تکونی خوردم که نگو.حالا طرف کی بود ؟دختر آقای ن که دیشب از فرنگ برگشته بود.دخترک غش غش میخندید میگفت هه هه هه ترسید.منم از یه طرف خجالت کشیده بودم،از طرف دیگه هم هنگ کرده بودم،آخه دختره انگار شست راستشو گرفته باشه سمت کایرا نایتلی اینقد که این دختر تیکه بود.
باری از اونجایی که من از طرفداران عشق در نگاه اولم،یک دل نه شصت دل خاطر خواه این دختره شدم،یعنی فک کنم،اون تا منو دید عاشقم شد بعد یک سری سیگنالهای مثبت به سمت من فرستاد منم ییهو یخ قلبم باز شد و عاشقش شدم.
آقا دیگه از اون روز ما یک آدم مثبتی شدیم که نگو نپرس،دیگه تا این آقای ن رو میدیدم آن چنان سلام و احوال پرسی گرمی میکردیم که طرف فک میکرد داره رو به قبله میشه و خبر ندارم،شبا هم زود سکوت رو در خونه برقرار میکردیم که همسایه ها از آرامش شب لذت ببرن.
ولی خوب این یه سر ماجرا بود،حالا من بودم و یک عشق گران که بد جوری تو روح و جونم سنگینی میکرد،چند روز بعدش ما این دختر رو تو حیاط پشتی ساختمون دیدم،شما بگو یه نیگا به این دختر بکنیم اصلا و ابدا(خدا این چشم پاکو از ما نگیره)فقط یکم به استیلش توجه کردم ببینم همسر آیندم قد و قوارش خوبه یا نه,حالا قد و قواره رو میگی انگار هر قسمت بدنش به یکی رفته باشه،از جنیفر لوپز بگیر تا سالما هایک.در کل پکیچ کاملی بود.
دیگه دیدم اینجوری نمیشه،باید به یکی متوسل بشم تا یکم راهنماییمون کنه،آقا برداشتیم زنگ زدیم به این نینا که چه نشستی که بد بخت شدیم رفت،پاشو بیا جای خواهر ما برو با این دختر حرف بزن،هر چی باشه جفتتون دکترید زبون همدیگه رو بهتر میفهمید،حالا مگه قبول میکرد،هی میگفمت ما اون طرفیا رو از نظر سطح علمی قبول نداریمو اینجور مسائل،منم گفتم احمق من که نمیخوام که تو بری باهاش کمیته پزشکی تشکیل بدی،فقط برو مزه دهنشو بچش ،نینا رو بگی قاطی کرد و گفت فک کردی من … بعد زرت(شایدم ظرت) تیلفونو قطع کرد.
یعنی میدونین،خدا نکنه آدم کارش به بعضیا بیفته آنچنان خودشونو بو دارو صدا دار میکنن که نگو.ای داد بیداد دیگه من مونده بودم چیکار بکنم ،به مادره هم که چیزی نمیشد بگم که،همین پارسال بود که باهام اتمام حجت کرد که من دیگه سر اینجور مسائل به تو رو نمیدم.اینقد من از این در به اون در زدم که دختر دیشب رفتش…مگه من چی میخواستم؟یه عشق پاک که منو ببره با خودش لندن،اخر هفته ها هم چند پوند بهم بده برم استندفوربریج فوتبالا رو از نزدیک نیگا کنم بعد بیا به شما ها پز بدم که تو لندن زندگی میکنم و میرم ورزشگاهو تو خیابونای لندن با شلوارک راه میرمو شب به شبم میرم ا س تریپ دنس میبینم تازه زنمم دکتره و خرجمو میده تا شما هم از حسادت چشاتون در بیاد.
به جان خودم من الان بعد این شکست عشقی یک آدم لا اوبالی ای شدم که نگو عصر به عصر میرم خیابونو به دوستی های خیابونی روی میارم تا بدین وسیله روح زخم خورده ی خودمو تسلی بدم،تازه هم به خودم لج کردم،فقط به دخترای سنگین وزنو زشت پا میدم،تا یکی از همین روزا بره تو پاچمو گچت ارشاد بگیرتمون ببره منکرات عقدمون کنه تا بدین وسیله هم از شما انتقام بگیرم و هم باز از شما،و الا من که بدبخت نمیشم،به قول معروف استطاعتشو دارمو میرم میکنم تو پاچه خودمو زن میگیرم تا کور شود هر آنکس که نتواند دید از جمله نینا.
پ ی ن و ش ت
دیروز رفتیم آلبوم جدید سیروان خسروی رو خریدیم و داریم لذتشو میبریم
راستی آقای ن رو از دیروز دیگه کلا آدم حساب نمیکنیم.شبا هم تا صبح تو خونمون فیلمای جنگی که توش انفجارای خیلی مهیب رخ میده رو با صدای خیلی بلند نیگا میکنیم،دخترشم ارزونی خودش فک کردین من حاضرم شوهر دختری بشم که پدرش قبلا تو تیم تاج بازی میکرده؟نه اصلا و ابدا،یه پرسپولیسی حاضر نیست شرافت خودشو بفروشه بره با یه خونواده استقلالی وصلت کنه حتی اگه تیمش تو جام حذفی از پاس دوتا گل بخوره.